لوگوس سیاره ای در واقع لایه مگنتوسفر زمین است. همه ما انسان های روی زمین، از تک تک اتفاقاتی که ثبت و در تاریخ خط زمانی سیاره قرار می گیرد، جدا نیستیم، و به یک نسبت تحت تاثیر زیباییها، خوبی ها و عظمت زمین و همچنین تحت تاثیر آسیبهای ناشی از اتفاقات ناگوار آن قرار داریم. هرکدام از ما به شکل سلول های عصبی ثبت شده در کالبد زمین وجود داریم و کل تاریخ سیاره در سیستم عصبی و لایه های کالبد فیزیکی ما ثبت شده است. البته بیشتر ما بدون این حافظه و یا با تنها مقدار کمی از حافظه زندگی های گذشته و تاریخ سیاره زندگی می کنیم، حافظه ای که برای درک چگونگی شکل گیری تجربه کنونی ما از زندگی روی زمین لازم است.
ارتعاش ترس باعث تنهایی و جداافتادگی و حس عدم امنیت در جهان می شود. ارتعاش ترس انسانها را از یکدیگر جدا می کند و در دنیا نفاق و تفرقه ایجاد می کند. ارتعاش ترس عامل خود فریبی است و ادراکات کاذبی می افریند که شخص را به لحاظ روانی دچار حس تهدید شدن و در خطر بودن می کند و همزادپنداری اش را با دیگران از دست می دهد چون دیگران را تهدیدی بالقوه علیه خودش می بیند. اشخاصی که همزادپنداری و رفتار اخلاقی ندارند تمایل دارند دیگران را شدیدا قضاوت و سرزنش کنند. هنگامی که ترس بر ما حاکم است، تاریکی بر ما حاکم است. این ترس نمی گذارد روابط عمیق قلبی با یکدیگر برقرار کنیم. ترس امید ایجاد ارتباطات صمیمی و نزدیک برای حل کردن مشکلات عمیق بشر را از بین می برد. یک کنترل کننده می تواند توسط ایجاد ترس، وحدت و ارتباط سازنده و اعتماد بدست امده میان افراد یک گروه، جمع، یا سازمان را از بین ببرد تا انها هیچ گاه نتوانند در برابر سیستم کنترل او قد علم کنند و مشکلاتشان را حل کنند. ترس ابزار اصلی کنترل است که روی زمین بکار می رود تا انسانها در جمع یکدیگر احساس ناامنی کنند و تنها و تنها تر شوند و ضعیف و ضعیف تر و بی پناه در برابر کنترل کنندگان ! افرادی که حس ناامنی دارند این عدم امنیت را به دیگران هم انتفال می دهند (پس ترس مسری است). افرادی که عدم امنیت دارند می توانند قضاوت کنند، سرزنش کنند، فریبکار شوند، خودفریفته یا خودشیفته باشند، بی ثبات باشند، غیر مسئول باشند، در دیگران و یافته ها و دستاوردهای دیگران تردید ایجاد کنند، خیانتکار شوند، و خودبرتربین باشند. تاریکی در همه این رفتارها مشهود است.
همه این تاریکی ریشه در ترس دارد.
اولین و بزرگترین عامل حکومت نیروهای منفی بر ما انسانها ترس است.
ما باید خودمان باشیم. باید حرف هایمان را فریاد بزنیم. باید حقایق را بگوییم. باید نترسیم. باید به وحدت برسیم. باید کنترل کنندگانی که پشت ترس های ما پنهان شده اند را یک بار برای همیشه شکست دهیم !
https://www.etehadenoor.com/?p=653
April 19, 2019
MAJOR PLANETARY UPDATE – PART II (THE RETURN OF THE GODDESSES/MARIES)
May 19, 2019
BLUE FULL MOON UPDATE: TWINS, ARROWS AND SUPPLIES
در ابتدای این بروزرسانی مطالبی در مورد جفت روحی ارائه می شود:
از زمان جنگهای نفیلیم ها، نیروهای آنوناکی خزنده و جناحهای پدرسالارانه ملچیزدک تصمیم به تصرف زمین داخلی (دنیاهای زیر زمین) گرفتند و از ۳۰۰۰۰ سال قبل شروع کردند به حمله و جنگ برای سلطه بر نواحی مختلف زمین. سیریان ها به آنها برای دست درازی و آسیب به تکنولوژی کریستال در هسته زمین اخطار دادند، اما این گروه ها به قرار دادن ژنراتورهای عظیم درون زمین و غارهای کریستالی با استفاده از زور، ادامه دادند. نتیجتا چندین ژنراتور قدرت منفجر شد و باعث جدایی و پارگی سطوح اقلیم های مختلف زمین شد. اتفاقی که خیلی قویتر از سیل قبلی در زمان نسل کشی لموری ها بود و دوباره انسانهای زیادی کشته شدند. محور چرخش زمین کج شد و همه دروازه های سیاره ای و شبکه ها و پرتال ها آسیب دیدند. همه هرم ها و تکنولوژی های فرازمینی قطع و از مدار خارج شدند. سیل و فجایع بوجود آمده جوامع آتلانتیس و بیشتر سطح زمین را از بین برد. از این خط زمانی به نام سیل آتلانتیس نام برده میشود. در طول زمانی که تکنولوژی هرمهای مصر در دروازه ستاره ای گیزا به عنوان پرتال بین ستاره ای فرازمینیها و مرکز کنترل عملیات بازسازی شد، سیریان ها و گروههای شعرای شامی در امنیت کامل بودند.
جنگهای الکتریکی:
جنگهای بزرگی برعلیه اولین نژاد ریشه انسان انجام شده که به جنگهای الکتریکی مشهور هستند، برخورد ها و چالش هایی برای سلطه بر قلمروهای زمین و پادشاهی انسان (Christ)، که بعد از جنگهای لیرا با گروه اوریون که در طی آنها سیاره های لیرا نابود شدند، اتفاق افتادند. این جنگهای نژادی، بعد از جنگهای اوریون با لیرا ادامه پیدا کردند، که با دستکاری ژنتیکی و آسیب به دی ان ای در طی انفجارها ایجاد شدند، و با انحراف ژنتیکی و تکاملی سایر نژادها همراه شد. لیرا-الوهیم و نژادهای موسس باهم مذاکره کردند تا مطمئن شوند که تکامل نژادهای انسان در ابعاد پایین زمین ( تارا و گایا ) ادامه پیدا خواهد کرد، اما تارا و گایا از قلمروهای بالاتر جدا شدند تا موجودات و ابعاد بالاتر در مقابل همه دستکاریها و آسیبهای ژنتیکی که بر علیه نژاد انسان صورت می گیرد، محافظت شوند. اکنون انسانها تحت یک فرآیند تکاملی آهسته هستند تا دی ان ای خود را بازسازی و ترمیم کنند و بتوانند آلودگی هایشان را پاک کنند تا اجازه داشته باشند دوباره به خانواده های کیهانی خود دسترسی داشته باشند. در اثر این آسیبها کالبدهای ما قرنطینه شد و از آگاهی دی ان ای ۱۲ رشته ای خود جدا شدیم، و این تغییر در ما باعث شد یک جدایی بین 《خود ذره ای ما》 و 《خود ضد ذره ای ما》 ایجاد شود، به این معنی که اکنون ما 《جدایی و دوگانگی》 را تجربه می کنیم. بسیاری آسیب های دیگر به ساختار طراحی و آگاهی نژادهای انسان از طریق بذرافشانی ها و چرخه های تکاملی بعدی اعمال شد. به این معنی که ما جدایی از آگاهی های سایر جنبه های خودمان را تجربه می کنیم که شامل لایه های کالبد نوریمان می شود. برای شروع فرآیند هیلینگ و درمان قطعات جدا شده آگاهی، می توانیم پروسه یکپارچه سازی ایستگاههای هویت و لایه های آگاهی آنها از طریق میادین زمان ( ابعاد ) را که در طول تناسخ های مکرر جدا شده اند، را انجام دهیم. می توانیم یکپارچه سازی آگاهی را با فراخوانی قطعات لموری خود از طریق چاکرای دوم و قطعات آتلانتیسی از طریق چاکرای سوم و ذهن آگاه انجام دهیم. کالبد اختری بعدچهارمی انسان می تواند قطعات سوم و چهارم نژاد ریشه را به عنوان قسمتی از کالبد روحی-احساسی جدا شده خود که به دلیل دستکاریهای اعمال شده به طرح میدان مورفوژنتیک ما و آسیبهای دی ان ای، جدا شده را یکپارچه سازی کند. بنابراین یکی دیگر از مسائل مهم نژاد انسان اینست که ما مسئول جمع آوری قطعات آگاهی خود از سایر چرخه های تکاملی و ژنتیکی نژادهای ریشه هستیم.